العلامة المجلسي

401

حياة القلوب ( فارسي )

قبيله‌اى از عاد نافرمانى پيغمبر خود كردند وخدا ايشان را مسخ نمود ونسناس شدند ، هر يك ، يك دست وپا دارند از يك جانب ومانند چهار پايان در زمين چرا مىكنند « 1 » . وبدان كه در بعضي از اخبار تفسير انسان در بعضي از آيات به حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وارد شده ، چنانچه حق تعالى مىفرمايد إِذا زُلْزِلَتِ الْأَرْضُ زِلْزالَها . وَأَخْرَجَتِ الْأَرْضُ أَثْقالَها . وَقالَ الْإِنْسانُ ما لَها . يَوْمَئِذٍ تُحَدِّثُ أَخْبارَها . بِأَنَّ رَبَّكَ أَوْحى لَها « 2 » يعنى : « چون به زلزله در آورده شود زمين زلزله‌اى كه در آن مقدر شده كه زلزلهء قيامت باشد ، يا آنكه جميع زمين بلرزد وبيرون افكند زمين بارهاى گران خود را - يعنى مردگان كه در آن مدفون شده‌اند وگنجها كه در آن پنهان كرده‌اند - وگويد انسان كه : چه شد زمين را كه چنين مىلرزد ؟ در آن روز گويا شود زمين خبرهاى خود را - يعنى خبر دهد زمين كه هر كس چه كرده است بر روى زمين از نيك وبد - به آنكه پروردگار تو وحى كرده است بسوى زمين آن خبرها را » . ودر أحاديث معتبره وارد شده است كه : مراد از انسان در اين آية ، حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام است كه در قيامت از زمين سؤال مىكند وزمين خبرهاى خود را به أو مىگويد به وحى وبه الهام خدا « 3 » . چنانچه ابن بابويه به سند معتبر روايت كرده است كه : مردم را زلزلهء عظيمى عارض شد در مدينه در زمان خلافت أبو بكر ومردم پناه بردند بسوى أبو بكر وعمر ، ديدند كه آنها نيز بسيار ترسيده‌اند وبه جانب خانهء أمير المؤمنين عليه السّلام مىروند ، مردم نيز همراه ايشان رفتند ، چون به در خانهء حضرت رسيدند ديدند كه حضرت از خانه بيرون آمده در نهايت اطمينان وپروا نمىكند از آن واقعهء هايله ، پس از عقب آن حضرت روانه شدند تا از مدينه بيرون رفتند وبه تلّى رسيد ، پس بر تل بالا رفت وبر روى آن نشست وصحابه بر دور أو

--> ( 1 ) . مجمع البحرين 4 / 111 ؛ النهاية 5 / 50 ؛ لسان العرب 14 / 124 . ( 2 ) . سورهء زلزله : 1 - 5 . ( 3 ) . تفسير قمى 2 / 433 ؛ خرايج 1 / 177 ؛ تأويل الآيات الظاهرة 2 / 835 و 836 .